بازم دندون
چند وقتی بود دست توی دهنت می کردی و هر چی هم به تو می گفتم دست توی دهنت نکن فایده نداشت تا این که چند روز پیش دیدم دندون جدید داری . وای که این دندون در آوردن شما بچه ها سخت ترین قسمت با شما بودنه . به هر حال بازم مبارک!
نویسنده :
مامان
1:16
نقاشی باران
اینم نقاشی باران خانوم این بار با توضیحات خودش: ...
نویسنده :
مامان
1:12
پای باران
پات سه هفته پیش در حالی که داشتی از زانوی بابا می پریدی مشکل دار شد. درد می کرد و نمی تونستی روی زمین بذاری . بردیمت دکتر گفت باید سه هفته توی گچ باشه . تو برای همه ی مراحلش فوق العاده همکاری کردی . والبته طبق گذشته همه جا رو زیر پا می ذاشتی . گاهی خارش داشت که خیلی براش بهونه گیری نمی کردی . من مرده این همه قدرت بی انتهای شما بچه ها برای کنار اومدن با زندگی همواره زنده ام . ...
نویسنده :
مامان
1:10
رقصی چونین میانه میدانم آرزوست
باران گلی بعد از عقد خاله زری حسابی رقاص شدی . فوق العاده زیبا پاتو تکون می دی، دستتو بالا می بری و بعد دست و پاتو باهم می چرخونی . من از رقص تو سرشار می شم و یکی چیزی توی دلم تکون می خوره که اگه بخوام بهش فکر کنم گریم می گیره . بارانم برقص تا رقص بی همتای طبیعت را در درونت شاهد باشی . شاهد زیبای من ! اما از رقص تو و رایان بگم باهم که می رقصید انگار این انرِِِِژی کل که داره برای من خودنمایی می کنه . منم می رقصم با تو و رایان . همگی دور هم . هستی دور ما . زمان ایستا و خاموش . ...
نویسنده :
مامان
1:08
معذرت خواهی
باران امشب وقتی بابا ازت خواست از من مغذرت خواهی کنی اومدی و گفتی مامان ببخشید وقتی شما ناراحت می شی منم ناراحت می شم اینجا حرفت که رسیدی زدی زیر گریه و ادامه دادی کارت اشتباه بود که منو دعوا کردی اشک توی چشمام جمع شد و بغلت کردم و کلی گریه کردی. دوست دارم ...
نویسنده :
مامان
22:31
کلاس زبان
بارانم ! یه کلاس زبان داریم روزا توی یک گوشه اتاقت . بچه های کلاس سه چهارتا عروسک کوچیک و بزرگ ، یک قورباغه ، یک فیل ، دوتا خرسی دختر و پسر و یک دونه سگ پولیشی البته همراه با تو و رایان . معلمتون منم که لذت بخش ترین کلاس دنیا رو دارم . کتابتون کتاب tiiny talk است که هستی بهت هدیه داده . خلاصه من کلاس رو شروع می کنم و رایان هم بدو بدو عاشق فیل توئه می یاد که فیل رو برداره و تو هم با جدیت تمام به قول خودت مظاوبی(مواظب) که رایان فیلی رو برنداره. کلاس ما هم همون موقع تموم می شه. کلاس جدی تر و رشد دهنده تر از این کی دیده؟
نویسنده :
مامان
21:15
پرسش از عزاداری محرم
روز عاشورا نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون مراسم عزاداری عاشورا تماشا می کردیم . گفتی مامان چرا اینا سینه می زنند گفتم جون که ناراحتند گفتی چرا ؟ گفتم برای اینکه هزار سال پیش یکی خیلی ناراحت شده و اینا به خاطر ناراحتی او هزار ساله ناراحتند گفتی چرا ناراحته گفتم نمی دونم برای اینکه یه ارزشی ضد ارزش شده و این ماییم که اونو ضد ارزش کردیم و خودمون هم از کرده ی خود ناراحتیم.
نویسنده :
مامان
21:12
بستنی بزرگ یا کوچیک
باران قشنگ من و بابات تا این جای کار که البته خیلی هم سخت بوده خیلی تلاش کردیم که تو رو گول نزنیم به هیج وجه . وعده الکی هم هرگز به تو ندادیم . زمانی که پات آسیب دید و ما رفتیم پاتو گچ بگیریم به تو گفتم اگه همکاری کنی و اجازه بدی آقای دکتر پاتو گچ بگیره برات یه بستنی بزرگ می گیرم . و تو خیلی منطقی و معقول جواب دادی من یه بستنی چوچیک می خوام بستنی بزرگ رو برای خودت بخر . من همیشه مست اون زبون قشنگتم.
نویسنده :
مامان
20:59
مامانم دعواییه
"مامانم دعواییه" این جمله رو اصفهان که بودیم به مامان بزرگ گفته بودی که آره مامانم دعوائیه و من دعوا می کنه . نمی دونم با چه توانایی زبانی صفت دعواییه رو ساختی . به تو گفتم باران خانوم توی عمر مامان بزرگ و خودم و خودت هرگز هرگز هرگز مامان به آرومی من پیدا نمی کنی . من تا تو یک سالت شد و تمام خونه و کابینت و ظرف و غذا رو ریختی یک باران هم دعوات نکردم و این به نظرم یک رکورد که هیچ جا ثبت نمی شه . مامانی من دوست دارم و بدون که اگه گاهی خیلی گاهی به ندرت دعوات می کنم برای اینه که خیلی دوست دارم و برات وقت می ذارم چرا که تو برام از وقت عزیزتری.
نویسنده :
مامان
20:55






