باران و فیروزه
باران! فیروزه دختر پسرخاله ی من و بابا تو رو خیلی دوست داره . دیروز رفته بودیم مهمونی. فیروزه توی مهمونی فقط حواسش به تو بود نمی دونی چه جوری مواظبت بود. اول با تو و بقیه ی بچه ها بازی اتوبوسی کرد . خیلی جالب بود . اسم ایستگاههای اتوبوس اسم بچه ها بود. موقع ناهار پیش هم بودید و برای هم غذا می کشیدید. فیروزه از اینکه براش مرغ گذاشتی خیلی تعجب کرد و از اینکه براش سالاد ریختی خیلی خوشحال شد. بعد ناهار بردت توی حیاط و کلی بازی کردید. بعدش هم کلاس حرکات موزون و کلاس قرآن ! خدا کنه همیشه به شما بچه ها خوش بگذره .راستی فیروزه کلاس دوم ابتدایه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


باران و فیروزه
