باران باران ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

شور بودنم

لذت از لذت

1390/9/17 20:39
نویسنده : مامان
205 بازدید
اشتراک گذاری

باران طلا ! چند روز پیش از خواب بیدار شدی و خواستی که توی بغل من بخوابی . من هم از روی تختت بلندت کردم و در آغوشم خوابیدی . بعد پیش خودم فکر کردم که چقدر از در آغوش من بودن لذت می بری یاد خودم افتادم که تا قبل از ازدواجم توی پای مامان بزرگ می خوابیدم و چه لذتی می بردم . راستش رو بخواهی ما خیلی از این لذت ها توی زندگی نبردیم علتش رو هم هم می دونم و هم نمی دونم . ما رو یک جورایی از احساساتمون دور نگه داشتند . حس توی دوره ما خیلی چیز جالبی نبود . یک چیز ناشناخته بد بود . فرقی نمی کرد خوب یا بد . یادمه حاج بابا اگه می فهمید که ما داریم گریه می کنیم آنقدر ناراحت می شد که دعوامون می کرد . ما باید اینجوری وانمود می کردیم که همه چی آرومه و ما خیلی خوشبختیم . البته ناگفته نمونه ما اون روزها خیلی خوشبخت بودیم حداقل نسبت به همه خانواده های فامیل . حس خوب هم که ما خانوم ها نبود ؛چه اگه خنده بود که ما نباید بلند می خندیدیم و چه لذت بردن از هوا و و هرگونه چیزی که به لذت مربوط بشه. این گذشته ما ست الان خیلی فرق کرده خیلی وقته ما آزاد شدیم!!!!!!!!!!! و می تونیم حس کنیم این بی حسی ها رو . خلاصش اینکه از اینکه توی بغل من اینقدر لذت بردی و نشئه شدی خیلی لذت بردم . من تمام تلاشم رو می کنم که تو با حواست آشتی آشتی باشی . دوست دارم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله نفیسه
13 بهمن 90 17:34
گاهی فکر میکنم باید بزرگترین مدال دنیا رو به ما بدند برای پنهان کردن چیزی به بزرگیه احساس و در عجبم از اینکه چطور بالیدیم به خودمون از اینکه بگیم ما احساسی نیستیم امروز ظهر یاد جمله ای افتادم که روزی برام نوشتی... البته دقیقشو یادم نیست زندگی جایی میان عقل و احساسه و رسالت ما اینه که جایگاه عقل و حس رو درست پیدا کنیم... زندگی کماله احساس و عقله....
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شور بودنم می باشد