لالایی برای باران
باران زیبا ! من و بابا قبل از به دنیا اومدن تو به دنبال یک لالایی قشنگ برای تو بودیم . من کتاب لالایی زیاد خریدم و خوندم ولی بجز یکی دوتا هیچ کدوم رو نپسندیدم تا اینکه با بابا این ترانه ی نا امید کننده ی داریوش رو بااجازه ی او نا مثبت کردیم و تو رو با اون خواب می کردیم . باشد که حرف های ما همیشه لالایی باشد برای مست کردن و نشه گی وجود برای تجربه های ناب هستی ! تا باد چنین بادا!
لا لا می گم برات خوابت که می یاد
بزرگت می کنم یادت که می یاد
لا لا کن بوته ی خوشرنگ پنبه
که بابا رفته با دشمن بجنگه
شب مهتابی امشب دوباره
بابا رفته دل من بی قراره
بابا رفته به جاده ی طلایی
الهی نشکنه قلبش الهی
می خواست بافقر و بدبختی بجنگه
می گفت بیهوده بودن خیلی سخته
بهار اومد رسید هنگام خندش
......................
شب مهتابی امشب دوباره
بابا رفته دل من بی قراره
سفارش کرده غمخوار تو باشم
به روز و شب پرستار تو باشم
بزرگ شی و بجنگی با گناها
که سامونی بگیره آرزوها
حالا من موندم و تو توی خونه
عزیزم قلب تو خیلی جوونه


لالایی برای باران
