باران باران ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

شور بودنم

سرزمین عجایب

سرزمین عجایب یه جاییه شبیه شهر بازی ولی کوچکتر و در یک محیط بسته . در واقع طبقه ی پنجم پاساژ تیراژه . چند روز پپش برای اولین بار بردمت اونجا . بابا و رایان توی پاساژ موندند و من و تو رفتیم بازی. تو توی صف نمی ایستادی و اگه یه لحظه حواسم پرت می شد می دیدم اول صفی . گاهی هم توی صف می زدی زیر گریه . وقتی می پرسیدم چرا می گفتی می خوام سوار بشم و من برات توضیح می دادم که توی صف ایستادن یعنی چی .موقع سوار شدن هم مسئولین می گفتند باید با مامانت سوار بشی ولی تو خودت مستقل می رفتی سوار می شدی و من هم برای اونا توضیح می دادم که تو به تنهایی می تونی سوار قطار و یا هواپیما بشی . خلاصه آخر هم رفتی استخر توپ و حسابی لذت بردی . من به مستقل بودنت بیش از هر ...
20 بهمن 1390

آدامس خوردنت

باران طلا حسابی آدامسی شدی  یعنی چی ؟ یعنی اینکه اگه ببینی کسی دهنش رو تکون می ده زود می گی آدامس می خوری ؟ دیروز رفته بودیم کتابخونه اونجا یه دوست پیدا کردی که اسمش الهام بود . مامانش اومد پیش ما بلافاصله گفتی " مامان ! مامانش چی می خوره ؟ آدامس می خوره ؟ " دقت کردم دیدم داره آدامس می خوره . یه شب هم یک قوطی آدامس دست گرفته بودی و هربار پیش ما می یومدی و می گفتی "اگه  بهتون آدامس بدم قورت ندید ها . " ولی هیچ وقتش بهمون ادامس ندادی چون دلت نمی اومد از اونا دل بکنی . خلاصه حسابی آدامس خور شدی.
20 بهمن 1390

مامان ناراحتی؟

باران خانوم شما بجه ها نگاه های تیزی دارید .فقط کافیه  یک کم  لطافت لحن کلامم کم رنگ بشه زود می گی " مامان ! ناراحتی ؟" و من جرأت نمی کنم جدی باشم یا کمی اخم کنم چرا که بعدش باید کلی توضیح بدم که  ناراحتم یا نه و اگه ناراحتم چرا ناراحتم و در نهایت اگر دلیلش برای شما موجه بود می پرسی " ازمن ناراحتی یا از رایان " و بعد دوباره توضیح و توضیح و توضیح . اینجوریه که بهتره اصلا عصبانی نشم و یا به روی خودم نیارم وگرنه بعدش مجبور می شم یک خطابه ایراد کنم .
20 بهمن 1390

دماغم دماغم

باران تو دختر خیلی تممیز و حساسی هستی . همیشه یک دستمال توی دستات هست و همش مواظبی که کثیف نشی . یکی از بدی های این  حساسیت زیبا اینه که وقتی مریض می شی و سرما می خوری ، آبریزش بینی ات برات  یک معضله و فقط گریه می کنی و می گی " دماغم ، دماغم"و ما بیشتر از اینکه بابت مریضی ات ناراحت شیم بابت این موضوع ناراحت می شیم که تو برای آبریزش بینی ات گریه می کنی و ناراحتی .
20 بهمن 1390

حساسیت شدید نسبت به بو

باران بهاری من ! تو جدیدا خیلی به بو حساس شدی . چند روز پیش رفته بودیم مهمونی هنوز نرسیده بودیم شروع کردی به  گریه کردن . وقتی پرسیدیم چرا گفتی برای اینکه اینجا خیلی بو می یاد . هر وقت هم می پرسیم بوی چی ؟ می گی بوی بد و یا بوی پی پی رایان . اینم یکی از ویژگی هاس خاص تو
20 بهمن 1390

خلاقیت یا استقلال

باران زیبا هفته پیش رفتیم کتابخونه و اونجا تو رو برای کلاس خلاقیت  برای شن بازی و ... اسم نوشتیم . شنبه رفتیم کلاس . تو توی کلاس نشستی و اصلا برات مسأله ای نبود که من توی کلاس پیشت نبودم. این استقلال تو برای من از صدتا کلاس خلاقیت ارزشمند تره . این گونه بودنت به من و بابات   مبارک! اینم کاردستی یک جلسه کلاس . بعد از اون روز که تنها روز کلاس تو بود (راستش از معلمش راضی نبودم) به همه پزمی دی که من می رم مدرسه. ...
20 بهمن 1390

آرایشگر اختصاصی من

یه آرایشگر خوب سراغ دارم خواستید سفارشتون رو می کنم.   ن "مامان اگه دمپایی تو بپوشی من ناراحت می شم" (خوب معلومه برای اینکه لاکم پاک می شد) ...
20 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شور بودنم می باشد