باران باران ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

شور بودنم

دوس دارم.

باران دوست داشتنی ! یه موضوع درباره ی  حرف زدن تو که برای همه جالبه اینه که هر کاری می کنی و ازت می پرسند که چرا ؟ تو فقط  جواب می دی که دوس دارم . پریروز بهت گفتم باران دوست داشتن کاری برای انجام دادن آن موجه ترین دلیله برای انجام دادن آن  ولی ما آدم بزرگ ها خیلی وقته این دلیل موجه رو فراموش کردیم راستش دوره ی ما برعکس بود دوست داشتن فرد غیر موجه ترین دلیل بود و دوست داشتن بقیه موجه ترین . همه بعد از شنیدن پاسخ تو می خندند که این قضیه یادآور این ضرب المثل که خنده تلخ من از گریه غم انگیزتره!
20 بهمن 1390

شم اقتصادی باران!

داستان این دوتومنی اینه که مامان جون این دوتومنی رو بهت داد که با دایی عباس بیرون بری برای خودت خوراکی بخری . وقتی که برگشتید خوراکی خریده بودی ولی دوتومنی رو هم داشتی . مامان جون پرسید که چرا دوتومنی تو خرج نکردی تو هم صادقانه گفتی برای اینکه تموم می شد. من کشته ی صداقت شما بچه ها هستم. ...
20 بهمن 1390

خاله بازی

بارانم این روزها تو تمام وقت داری خاله بازی می کنی . خاله  بازی که چه عرض کنم عمه بازی مامان بزرگ با زی دختر عمو بازی و همه ی فامیل بازی . یه عروسک داری که محمد حسینه و یه عروسک دیگه که اسمش فاطمه است . و همیشه بغل تو اند از این ور به اون ور . تو اینقدر توی نقش می ری که هیچ وقت نقشت رو یادت نمی ره مثل بعضی بازیگرا که توی نقش اولشون می مونندو دیگه در نمی یاند .
19 بهمن 1390

یک دوست قدیمی برای تو

رها به قدمت دوران جنینی اینم رها  جون من و مامان رها دوران بارداریمون توی کلاس های بارداری که ترکیبی از ورزش بارداری و مدیتیشن و اطلاعات پزشکی بود شرکت می کردیم و بعد از اتمام کلاس ها با تقاضای مامان رها رابطمون رو ادامه دادیم و با توجه به شرایط خاص ما (حامله شدن دوباره من ) این اولین بار بود که رها رو می دیدیم. ...
19 بهمن 1390

حامی داداش کوچولو

باران گلی رایان  یک سال و نیم بعد از شما به دنیا اومد . در وحله ی اول به نظر می رسه اون اومده تا شما تنها نباشی ولی واقعیتش اینه که شما فقط  از باهم بودنتون فوق العاده لذت می برید . تقدم و تأخرش براتون مهم نیست . قضیه از این قرارهکه کافیه شما هنگام صحبت کردن من با رایان احساس کنی که ممکنه احتمالا شاید عزت نفس رایان خدشه دار بشه اونوقت چنان حمایتی می کنی که خود رایان هم شوکه می شه مثلا چند شب پیش داشتیم (من و تو )  کتابهایی که اقا رایان در طول روز زحمت کشیده بود و  پاره کرده بود را می چسبوندیم. رایان مانع کارمون شد به بابا گفتم این رایان رو بردار تا کارمون رو بکنیم . در این لحظه تو اومدی وسط وگفتی " چکارش داری ؟ بذار کارش ...
19 بهمن 1390

پازل

باران خانوم یکی از ویژگی های این روزهای تو پشتکار توست در انجام بعضی کارهای خاص . مثلا چند روز پیش که امتحانات پایان ترمم تموم شد رفتم و از خیابان انقلاب برات چند تا پازل خریدم . وقتی اومدم خونه تو حالت خوب نبود و تازه دختر عمه هات سحر و سپیده هم اونجا بودند و هم بازی داشتی اما از ساعت ٤ که من اومدم خونه تا ساعت ١٠ شب به طور مداوم و پیوسته این پازل ها رو درست کردی و خراب کردی . مامانی من امیدوارم بتونی پازل زندگیت رو هم با همین دقت و وسواس و پشتکار کنار هم بچینی ! دوست دارم .
6 بهمن 1390

پشت بوم هم شد جا؟

باران گلی درباره ی پشت بوم سر فرصت به تفصیل برات می نویسم فقط اینو بگم که پشت بوم خونمون برای تو  و رایان حکم حیاط رو داره تابستونا آب بازی و رنگ بازی و نقاشی و پاییزو زمستون هم هوا خوری توپ بازی و نقاشی با رنگ توی قوطی و البته با خیلی احتیاط قایم موشک. دوست دارم
29 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شور بودنم می باشد