ظرف شستن باران
صحنه اول، آشپزخانه باران: مامان باهم ظرف بشوریم؟ مامان : نه . می ذارم توی ماشین ظرفشویی. باران : تورو خدا! صحنه ی بعد , همانجا ، یک ساعت بعد باران خیلی قشنگ ظرف ها رو شسته و مامان هم آب کشیده . باران جونم خیلی خوش گذشت چقدر باهم حرف زدیم . آخه ظرفا از ظهر مونده بود.
نویسنده :
مامان
2:02
استدلال کردن شما بچه ها
مامان : باران دوباره کتابای منو برداشتی مامانی من شما خودت این همه کتاب داری کتابای منو می خوای چه کار؟ باران : خوب مامان ! کتابای بزرگارو کوچیکام می تونند بخونن. دیگه. در جواب این استدلال قشنگ چی بگم ؟
نویسنده :
مامان
1:57
خرسی باران
باران و وبلاگ نویسی
بازم دندون
چند وقتی بود دست توی دهنت می کردی و هر چی هم به تو می گفتم دست توی دهنت نکن فایده نداشت تا این که چند روز پیش دیدم دندون جدید داری . وای که این دندون در آوردن شما بچه ها سخت ترین قسمت با شما بودنه . به هر حال بازم مبارک!
نویسنده :
مامان
1:16
نقاشی باران
اینم نقاشی باران خانوم این بار با توضیحات خودش: ...
نویسنده :
مامان
1:12






